ITERATION 144
PART: 1
(برای بهتر متوجه شدن میتونید معنی های اسلاید بعد رو بخونید)
3:17 شب-ایستگاه قطار
سرشو بالا میاره و به قطاری که سمت مخالفش بود و آخرین مسافر رو سوار کرد خیره شد صدای دور دسته قطار تو ایستگاه اکو شد و سکوتی عجیب فضا رو پر کرد بارون نم نم شروع به باریدن کردن و روی صندلی های زیر سایه بون از قطره های بارون قایم شده٬نگاهی به اطرافش انداخت با دیدن ایستگاه خالی متوجه شد تنها فردی که اونجا حضور داره خودشه...نگاهشو به لپ تاپش داد و به فایل memory entanglement(درهم تنیدگی خاطرات) نگاهی انداخت٬دستی از کلافگی تو موهاش فرو کرد و چشماشو ثانیه ای بست
-کجارو اشتباه میکنم؟
+ما اشتباهم
با صدای ملایم و لطیفی که گوشش رو پر کرد چشماشو به سرعت باز کرد و به دختری که با موهای نمناک جلوش ایستاده بود نگاه انداخت نگاهی به اطراف انداخت و دوباره به دختر خیره شد
+دوباره سلام...جونگکوک
اخم محوی تحویل دختر داد و سر تا پاش رو آنالیز کرد اما قادر به یادآوری نبود که این فردو کجا دیده
-ما همو میشناسیم؟
دختر شونه ای بالا انداخت و نفس عمیقی کشید...انگاری انتظار حرف پسر رو داشت
+خب...شاید منو تو نه اما٬نسخه های قبلی ما اره
پسر خنده کوتاه و آرومی کرد و دوباره مشغول بررسی فایل شد
-میدونی٬ساعت ۳ شبه و مسخره کردن فردی که ازت بزرگتره تو همچین ساعتی کار قشنگی نیست
با باز شدن ناگهانی فایلی که جونگکوک هیچوقت درستش نکرده بود چشماش گرد شد٬فایل iteration 144٬ همراه با نوشته و کد های عجیب کوانتومی٬ اسکرول کرد و روی توضیحات توقف کرد
«اینبار تمام تلاشمو کردم...هر بار بعد از ریست شدن تمام لگ هایی که وجود داشت از یادم میرفت علاوه بر خاطرات و میرا...اما ایندفعه نوشتمشون تا بعد از ریست شدن بتونم به یاد بیارم...تلاشتو بکن اون نباید بمیره!»
به سرعت لپ تاپ رو بست و به دختر خیره شد
+کاری کردم؟
لپ تاپ رو با دستپاچگی توی کیف کولی مشکی رنگش جا داد و روی دوشش گذاشت و رو به روی دختر ایستاد
-این...اصلا کار فانی نیست فقط دیگه جلوی راهم سبز نشو
کلاه هودیشو سرش کرد و به سمت راست قدم برداشت اما با صدای دختر ایستاد...تقاضای کمک نمیکرد اما لحنش واضح بود نیاز به کمک داره
+جونگکوک...من نمیخوام بمیرم٬نمیتونی قرار کنی!ما دوباره تکرار میشیم
من نمیخوام بمیرم؟ما دوباره تکرار میشیم؟ بار ها این دو جمله رو زیر لب تکرار کرد اما به هیچ نتیجه ای نرسید...با نزدیک شدن دختر بدنشو چرخوند سمتش و سوالی بهش خیره شد
-تو چی میدونی؟
دختر آروم بعضشو قورت داد و به اطراف خیره شد
+ما قبلا همو دیدیم٬اما نسخه های قبلی ما! نمیتونی فرار کنی جونگکوک...میدونی چقدر تکرار شده؟ و من هربار به روشای مختلف جلوی چشمت مردم...خواهش میکنم تمومش کن...آزمایش تو...
جونگکوک با ناباوری به دختر کوچیک جلوش خیره شد٬لبخند مسخره ای زد و دستی به صورتش کشید
-ازمایش؟ نه من اونو کامل نکردم اون پر از خطاعه! انجام اون آزمایش نیمه کاره پر از خطره
دختر سرشو تکون داد و با چشمای غمگین بهش خیره شد
+ولی تو انجامش دادی...و ما شدیم جزوی از اون خطر...من هیچی یادم نمیاد من فقط یبارشو یادمه!سه روز پیش بود...نمیدونم چجوری اما متوجه همه چی شدی تمام سعیتو کردی خطارو تو اون چند روز درستش کنی اما نه من نه تو خبر نداشتیم روزامون محدوده! و اون فایل به دست خودت نوشته شده برای یاد آوری!
جونگکوک کیفشو روی صندلی یخ زده گذاشت و کنارش نشست لپ تاپشو روی پاهاش گذاشت و به دختر اشاره کرد بشینه کنارش...با دقت شروع کرد به بررسی کردن فایل پر از کد های کوانتومی بود و تاریخش برای فردا بود...فایل امروز ظاهر شده اما چطور ممکنه تاریخش برای فردای اون روز باشه؟...دستش روی دکمه ها ایستاد و با دقت به خوندن ادامه داد
#jungkook #bts #bangtan #فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک #فیکشن_کوکی #وانشات_بی_تی_اس #وانشات_کوکی #وانشات_جانگ_کوک #وانشات_بنگتن #وانشات_بی_تی_اس
(برای بهتر متوجه شدن میتونید معنی های اسلاید بعد رو بخونید)
3:17 شب-ایستگاه قطار
سرشو بالا میاره و به قطاری که سمت مخالفش بود و آخرین مسافر رو سوار کرد خیره شد صدای دور دسته قطار تو ایستگاه اکو شد و سکوتی عجیب فضا رو پر کرد بارون نم نم شروع به باریدن کردن و روی صندلی های زیر سایه بون از قطره های بارون قایم شده٬نگاهی به اطرافش انداخت با دیدن ایستگاه خالی متوجه شد تنها فردی که اونجا حضور داره خودشه...نگاهشو به لپ تاپش داد و به فایل memory entanglement(درهم تنیدگی خاطرات) نگاهی انداخت٬دستی از کلافگی تو موهاش فرو کرد و چشماشو ثانیه ای بست
-کجارو اشتباه میکنم؟
+ما اشتباهم
با صدای ملایم و لطیفی که گوشش رو پر کرد چشماشو به سرعت باز کرد و به دختری که با موهای نمناک جلوش ایستاده بود نگاه انداخت نگاهی به اطراف انداخت و دوباره به دختر خیره شد
+دوباره سلام...جونگکوک
اخم محوی تحویل دختر داد و سر تا پاش رو آنالیز کرد اما قادر به یادآوری نبود که این فردو کجا دیده
-ما همو میشناسیم؟
دختر شونه ای بالا انداخت و نفس عمیقی کشید...انگاری انتظار حرف پسر رو داشت
+خب...شاید منو تو نه اما٬نسخه های قبلی ما اره
پسر خنده کوتاه و آرومی کرد و دوباره مشغول بررسی فایل شد
-میدونی٬ساعت ۳ شبه و مسخره کردن فردی که ازت بزرگتره تو همچین ساعتی کار قشنگی نیست
با باز شدن ناگهانی فایلی که جونگکوک هیچوقت درستش نکرده بود چشماش گرد شد٬فایل iteration 144٬ همراه با نوشته و کد های عجیب کوانتومی٬ اسکرول کرد و روی توضیحات توقف کرد
«اینبار تمام تلاشمو کردم...هر بار بعد از ریست شدن تمام لگ هایی که وجود داشت از یادم میرفت علاوه بر خاطرات و میرا...اما ایندفعه نوشتمشون تا بعد از ریست شدن بتونم به یاد بیارم...تلاشتو بکن اون نباید بمیره!»
به سرعت لپ تاپ رو بست و به دختر خیره شد
+کاری کردم؟
لپ تاپ رو با دستپاچگی توی کیف کولی مشکی رنگش جا داد و روی دوشش گذاشت و رو به روی دختر ایستاد
-این...اصلا کار فانی نیست فقط دیگه جلوی راهم سبز نشو
کلاه هودیشو سرش کرد و به سمت راست قدم برداشت اما با صدای دختر ایستاد...تقاضای کمک نمیکرد اما لحنش واضح بود نیاز به کمک داره
+جونگکوک...من نمیخوام بمیرم٬نمیتونی قرار کنی!ما دوباره تکرار میشیم
من نمیخوام بمیرم؟ما دوباره تکرار میشیم؟ بار ها این دو جمله رو زیر لب تکرار کرد اما به هیچ نتیجه ای نرسید...با نزدیک شدن دختر بدنشو چرخوند سمتش و سوالی بهش خیره شد
-تو چی میدونی؟
دختر آروم بعضشو قورت داد و به اطراف خیره شد
+ما قبلا همو دیدیم٬اما نسخه های قبلی ما! نمیتونی فرار کنی جونگکوک...میدونی چقدر تکرار شده؟ و من هربار به روشای مختلف جلوی چشمت مردم...خواهش میکنم تمومش کن...آزمایش تو...
جونگکوک با ناباوری به دختر کوچیک جلوش خیره شد٬لبخند مسخره ای زد و دستی به صورتش کشید
-ازمایش؟ نه من اونو کامل نکردم اون پر از خطاعه! انجام اون آزمایش نیمه کاره پر از خطره
دختر سرشو تکون داد و با چشمای غمگین بهش خیره شد
+ولی تو انجامش دادی...و ما شدیم جزوی از اون خطر...من هیچی یادم نمیاد من فقط یبارشو یادمه!سه روز پیش بود...نمیدونم چجوری اما متوجه همه چی شدی تمام سعیتو کردی خطارو تو اون چند روز درستش کنی اما نه من نه تو خبر نداشتیم روزامون محدوده! و اون فایل به دست خودت نوشته شده برای یاد آوری!
جونگکوک کیفشو روی صندلی یخ زده گذاشت و کنارش نشست لپ تاپشو روی پاهاش گذاشت و به دختر اشاره کرد بشینه کنارش...با دقت شروع کرد به بررسی کردن فایل پر از کد های کوانتومی بود و تاریخش برای فردا بود...فایل امروز ظاهر شده اما چطور ممکنه تاریخش برای فردای اون روز باشه؟...دستش روی دکمه ها ایستاد و با دقت به خوندن ادامه داد
#jungkook #bts #bangtan #فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک #فیکشن_کوکی #وانشات_بی_تی_اس #وانشات_کوکی #وانشات_جانگ_کوک #وانشات_بنگتن #وانشات_بی_تی_اس
- ۲۱.۷k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط